بدون نظر
 
چرا افغانی ها را در اینجا دفن کرده اند!
تاریخ انتشار : ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ در ۶:۳۳ ب.ظ
 
فرقی بین شهدای ایران و شهدای افغان نیست. همه شیعه هستند و برادر، و اجر شهدا نزد خداوند یکسان است.

نسیم ملایمی در حال وزیدن است و  گیسوان شاخه ها را به این سو و آن سو پرتاب می کند. تا رسیدن به قطعه 50بهشت زهرا فاصله زیادی نیست. مانند هرشب جمعه قطعه شهدا مملو از جمعیت است. ایستگاههای صلواتی دایر است و از میهمانان شهدا با لبخند و چای و شربت پذیرایی می کنند. لیوان شربتی برمی دارم و از یکی از “خادمین شهدا” سراغ مزار شهدای مدافع حرم را می گیرم. زمان زیادی نمی گذرد که به محل می رسیم. جمع شهدای ” تیپ فاطمیون” بسیار باصفاست.  چند جوان مشغول شستن قبور شهدای مدافع حرم هستند. کمی تعلل می کنم تا کارشان تمام شود اما بی فایده است. گویی خیال دارند تمام سنگ مزارها را بشویند. جوانی که برای پرکردن بطری آب از بقیه جدا می شود سوژه  گفت و گویم می شود اما همین که ضبط صوت و دوربین را می بیند راهش را کج می کند و به آرامی می گوید: بچه ها با شما کار دارند! و خودش می رود که آب بیاورد. دوستانش آنقدر سرگرمند که حتی با دیدن من بازهم به کار خودشان مشغول می شوند. گویی چیزی مهمتر از این کار برایشان معنا ندارد.
گوشه ای می ایستم که بناگاه چند دخترجوان محجبه آرام آرام بر سر مزار می رسند. فاتحه ای می خوانند و به عکس ها خیره می شوند. پیداست که حس قشنگی پیدا کرده اند که نم اشک های خود را با گوشه چادرشان پاک می کنند. فرصتی می یابم و از یکی از آنان علت حضورش را بر سر مزار شهدای مدافع حرم می پرسم. او خود را عطیه برزگر و کارشناس حقوق معرفی می کند و می گوید: من برای اولین بار است که سر مزار شهدای مدافع حرم می آیم. از اینکه هنوز هم باب شهادت باز است و هنوز هم جوانان باغیرتی داریم که دلشان برای اسلام و ائمه می تپد حس بسیار خوبی دارم. اما  متاسفانه رسانه ها در زمینه  شهدای مدافع حرم اطلاع رسانی خوبی ندارند و بیشتر از طریق شبکه های اجتماعی است که اخبار را پیگیر می شویم.

زهرا سلیمانی نیزکه فارغ التحصیل رشته حقوق است و دانشجوی حوزه، در ادامه صحبت های دوستش می گوید: من هرشب جمعه سرمزار شهدا می آیم ولی برای اولین بار است که به این محل آمده ام و حس بسیار متفاوتی دارم.  ناگهان بغض در گلویش می شکند و با صدایی لرزان می گوید: شهید شهید است و ما به همه شهدا توسل می کنیم. ایرانی و غیرایرانی ندارد اما اینها واقعا” مظلوم هستند و بسیار غریبانه هم دفن می شوند.
نظر او را درباره حضور جوانان شیعه کشورهای  اسلامی در دفاع از حرمین جویا می شوم. می گوید: همین که جوانان شیعی از هرکشوری برای دفاع آماده هستند نشانگر آن است که مبارزه با تکفیری ها مرز جغرافیایی نمی شناسد. من هم اگر می توانستم حتما” می رفتم. اما انتقادی  از رسانه ها، بخصوص صداوسیما که بیشترین مخاطب را دارند این است که شهدای مدافع حرم را بیشتر  و بهتر پوشش خبری بدهند و  درباره شان اطلاع رسانی کنند.

با آنان خداحافظی می کنم. چشم برمی گردانم. جمعیت زیادی برای زیارت قبور این شهدای غریب آمده اند اما قریب به اتفاق آنان جوانان نسل سومی هستند. یکی از این جوانان احمد حسینی است. مدتی است که سر مزار ایستاده و در تنهایی و سکوت به عکس ها می نگرد. کمی بعد قرآن کوچکی را از کیف دوشی اش بیرون می آورد و همانجا چهارزانو کنار سنگ یکی از مزارها می نشیند و شروع به تلاوت آن می کند. دوست عکاسم نیز از قافله عقب نمی ماند و تندتند فلاش بک می زند. قرآن را که می بندد به او نزدیک می شوم و از حال و هوایش می پرسم. می گوید: این جوان شیعه افغانی درست همسن وسال من است. می توانم بگویم فقط حسرت می خورم. چرا که او در این سن کم به بزرگترین آرزو که همان شهادت در راه خداست رسیده و من جا مانده ام! فقط همین.
در دل خداخدا می کنم که  خانواده ای از این شهدا را بیابم تا چند کلمه ای هم از زبان آنان بشنوم که  خدای مهربان دعایم را مستجاب می کند و درردیف دوم که کمی هم سایه است واز دید ناپیدا، مادر، خواهر، همسر، فرزند و برادرهمسرشهید “سید علی اصغرموسوی”بر سر مزارشهید گرد آمده اند. بعد از سلام و احوال پرسی گفت و گویم را با  سید تقی موسوی، برادر همسرشان که در ضمن پسرعموی شهید هم هست آغاز می کنم. چیزی که برایم جالب  است آن که در ابتدا از من می پرسد ازکدام رسانه آمده اید و کارت خبرنگاری مرا می خواهد. ازسوال بجای اوابتدا متعجب و از آگاهی اوبه عنوان یک شهروند مهاجر شادمان می شوم.  وی دارای مدرک لیسانس حقوق از کشور خودش است و در حال حاضر به عنوان نماینده دادگستری سفارت افغانستان و وکیل مهاجرین افغانی در ایران مشغول به کار است.

وی درباره شهدای مدافع حرم می گوید:  فرقی بین شهدای ایران و شهدای افغان نیست. همه شیعه هستند و برادر، و اجر شهدا نزد خداوند یکسان است. این افراد را خدا انتخاب کرده  و خوشا به سعادتشان. در حال حاضر هم که وهابیت درسراسرجهان برضد شیعه فعالیت می کند وظیفه ماست که دربرابر متجاوز و ظالم بایستیم. پسرعموی من در زمان جنگ با طالبان نیز فرمانده بود و از سه  ناحیه تیر خورده و جانباز بود و در جنگ سوریه نیز وظیفه فرماندهی را برعهده داشت. وی برای حفاظت از خانواده اش از افغانستان  به ایران مهاجرت کرد و سه ماه قبل با وجود مخالفت های پدر و مادر و همسرش، در فرصتی که پیش آمد  داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) عازم سوریه شد و در این راه هم عاشقانه به شهادت رسید. اوبارها ازپدر و مادرش خواسته بود دعا کنند  او شهید شود.  او مایه افتخار ما و قوم ماست.
این بار از مادر شهید خصوصیات فرزندش را می پرسم. او می گوید: پسرم دلاوری با ایمان  بود و همه از او راضی بودند. پسر من کارگر بود و ماهی 2میلیون درآمد داشت. هیچکس راضی نمی شود برای پول جانش را از دست بدهد. فرزند من بخاطر  دین و دفاع از حضرت زینب رفت اما  بعضی از مردم دید خوبی نسبت به ما ندارند و من بارها شنیده ام که می گویند چرا افغانی ها را در اینجا دفن کرده اند! چه ایرانی و چه افغان، همه شیعه مولا علی(ع) هستیم و خون شیعه در رگ های ما جاری است و افتخار می کنم که فرزندم در راه  دین و دفاع از ائمه به شهادت رسیده است و در کنار شهدای ایرانی دفن شده. خون فرزند من از خون امام حسین (ع) رنگین تر نیست. از حضرت زینب(س) یاری می خواهم که بتوانم صبور باشم.

این بار روی سخنم با فرزند شهید موسوی است که آرام کنار ما نشسته  و در سکوت به حرف های مادر بزرگش گوش می دهد. آرام و سربزیر است. مکنونات قلبی اش را خالصانه و بدون اغراق برایم بازگو می کند و در یک جمله می گوید: ناراحت هستم که دیگر نیست.  من با  پدرم حرف می زنم و او به من می گوید که مواظب مادرت باش. من هم زمانی که بزرگ شدم می خواهم مانند پدرم شجاع و خوب باشم.

خواهر شهید اضافه می کند: از دست دادن برادر بسیار سخت است و جگرمان سوخته اما افتخارمان این است که برای دفاع از حرم زینب (س) شهید شده است.
در گوشه دیگری از این قطعه، مادر و خواهر شهیدی دیگر از افغانستان در کنار مزار جوان شهیدشان نشسته  و قرآن می خوانند. زنانی آرام وصبور و بسیار محجبه. با دیدن ما از جای برمی خیزند و تعارفمان می کنند که کنارشان بنشینیم. دست روی سنگ مزار می گذاریم و فاتحه ای را نثار فرزند جوان شهیدش می کنیم. مادرشهید از فرزندش می گوید که در بهمن ماه 93 در  مبارزه با تکفیری ها به شهادت رسیده است. او می گوید پسرم راه شهادت را خود و به خواسته قلبی اش انتخاب کرد و خدا نیز او را انتخاب کرد. من هم راضی به رضای او هستم. پسرم خیلی مظلوم بود و مظلومانه هم به شهادت رسید. ای کاش ما هم مرد بودیم و برای دفاع از حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) جان می دادیم!
سرم را که بلند می کنم جمعیت زیادی را در اطرافمان می بینم. حمید دارابی که به اتفاق همسرش به این قطعه آمده است به سوالم  مبنی بر اینکه چرا قطعه شهدای مدافع حرم را برای زیارت انتخاب کرده اند اینطور می گوید: تمام این شهدا بخاطر یک آرمان و آن هم به اهتزار درآوردن پرچم اسلام در جهان، به شهادت رسیده اند.  فرقی هم میان ملیت ها وجود ندارد و همه شیعه امیرالمومین علی(ع) هستند. من امیدوارم رسانه ها در بحث شناساندن شهدای فاطمیون پررنگتر ظاهر شوند و اهداف این بزرگواران را بیشتر برای ما تبیین کنند. شهدای افغانی هم برادران دینی ما هستند و وظیفه خودمان می دانیم که بر سر مزارشان حاضر شویم و فاتحه بخوانیم.
محمود کاظمی جزو خادمین شهدا و یکی دیگر از زائرین است. او سال هاست که شب های جمعه به قطعه شهدای گمنام می آید و به گفته خودش عهدی است که با شهدا بسته. اما برای اولین بار است که برای زیارت قبور شهدای تیپ فاطمیون آمده است. از حال و هوای الانش می پرسم می گوید:  در سایت های اجتماعی عکس ها و فیلم های زیادی از شهدای تیپ فاطمیون افاغنه شیعه در سوریه و عراق می بینم که برای دفاع از حرم آل الله  مردانه می جنگند. دفاع از حرم ملیت نمی شناسد، همه بچه شیعه هستیم و آرمان هایمان هم یکی است؛ چرا که از نظر قومیتی احساس نزدیکی بیشتری با آنان داریم. شهدای افاغنه بسیار مظلوم و غریب هستند. بحث تبلیغات و انعکاس خبری در خصوص شهدای افغان خیلی ضعیف است. چند باری در بهشت زهرا حضور داشتم که شهدای تیپ فاطمیون را برای تشییع می آوردند. شاید باورتان نشود تعداد تشییع کنندگان به سختی به تعداد انگشتان دست بود که حتی پرسیدم اینها مگراینجا کسی را ندارند، گفتند نه. خانواده شان در افغانستان هستند.
مریم قنبری از دیگر زایرین قبور این شهداست. او هم مانند دیگر زایرین برای اولین بار است که پا به این مکان مقدس گذاشته و بسیار منقلب است. بطوری که سوالم را چندبار تکرار می کنم تا به خودش می آید. با بغض می گوید: نمی توانم حسم را بیان کنم.  من سر مزار شهدای کشور خودمان یک حس آرامش دارم اما در اینجا حسی عجیب بر دلم حاکم شده که تابحال این حس را تجربه نکرده بودم.  بیشتر دلم برای مظلومیت این شهدا می سوزد چرا که بیشتر آنها به دور از خانواده در اینجا دفن شده اند و بعضی از آنها هیچ زائری ندارند که حتی بر سر مزارشان آبی بریزد و  قرآن بخواند و…. باران اشک هایی است که صورتش را خیس می کند.
زمان با شتاب در حال گذر است. وقتی  به خود می آیم که خورشید در حال غروب کردن است. تصمیم می گیریم که راه آمده را بازگردیم، اما به خود قول می دهیم که هرازچندگاهی به زیارت این شهدای غریب و بی ادعا برویم. امید که همه شهدای بزرگوار در روز قیامت شفیعمان باشند.
یا علی!

 

لینک کوتاه:

تــوجـه

  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد همین مطلب بنویسید
  • لطفا نظرات خود را به فارسی تایپ نمایید
  • لطفا سعی کنید نظرتان مختصر و مفید باشد
  • به نظرات دیگر کاربران احترام بگذارید

ثبت نظر :


 
 
x
نبود صنایع تبدیلی گوشت قرمز در بزرگترین بازار دام شرق کشور جایگاه نظارتی شورای شهر نباید سیاسی و جناحی شود رهاسازی ۵۰۰ هزار قطعه ماهی قزل آلا در استخرهای دو منظوره کشاورزی تربت حیدریه/پیش بینی برداشت ۴۲۰ تن گوشت سفید افزایش ۱۰ درصدی مصرف بنزین در منطقه تربت حیدریه آسفالت جاده کدکن به تلخ بخش در بن بست وعده مسئولان! طرح مثلث اقتصادی نیازمند تبیین و فرهنگ سازی است/مردم در این طرح دیده نشدند ریزش آوار معدن در زاوه یک کشته برجای گذاشت تاکسی بی سیم های بدون بی سیم! راهپیمایی اربعین حسینی بزرگترین همایش استکبار ستیزی جهان اسلام است بازگشت نام شهدا به معابر و خیابان های تربت حیدریه احداث بزرگراه تربت حیدریه به خواف مانع خام فروشی صنایع و معادن می شود ارائه ۱۳۴ هزار خدمات مراقبتی به کودکان/ناهنجاری های مادرزادی و سوانح، عمده ترین علل مرگ کودکان در منطقه تربت حیدریه